موسسه اندیشه ملل

موسسه اندیشه ملل

نقش ائمه در احیای دین جلد 2

پیش گفتار
پیامبر اسلام(ص) در غارحرا مبعوث شد.‍
با بعثت پیامبر(ص) ، صدو چهارده سوره قران برای هدایت مردم نازل شد.
با بعثت پیامبر( ص) ، سنت پیامبر برای راهیابی ما ارائه گشت.
با بعثت پیامبر(ص) ، عمل شد آنچه تا به امروز،وآنچه عمل خواد شد تا روز قیامت .

در راه تبلیغ اسلام ، از مردان ، شیخ مکه ابوطالب ، عموی پیامبر( ص) آن حضرت رایاری کرد ، واز زنان خدیجه همسر پیامبر (ص).
وعلی (ع) در حین نزول وحی در غار حرا با پیامبر بود.
درروز دعوت بنی هاشم به اسلام ویار خواهی پیامبر (ص) از ایشان برای نصرت اسلام ، از میان همه آنها علی(ع) در این راه با پیامبر بیعت کرد.
درسال دهم بعثت ، ابوطالب وخدیجه ، دو ناصر و یاور پیامبر(ص) درتبلیغ اسلام ، وفات یافتند ، و پیامبر آن سال را ام الحزن نامید.
پیامبر(ص) به مدینه هجرت کرد.
پیامبر (ص) در مدینه ابوطالب وخدیجه را یاد می کرد وآنگاه که گوسفندی قربانی می نمود ، در میان دوستان خدیجه تقسیم می کرد.
پس از ابوطالب ، فرزندش ، علی (ع) یار و یاور خاصّّ پیامبر شد.
علی( ع) درجنگ بدر بیش از همه مسلمانان مشرکان قریش را کشت و اسیر کرد.
علی (ع) درجنگ احد ، در پیش روی پیامبر (ص) شمشیر می زد وبا قریش می جنگید و دیگران فرار می کردند.
علی (ع) درجنگ خندق عمرو ، پهلوان قریش را کشت ومشرکان فرار کردند.
علی (ع) درجنگ خیبر ،قلعه خیبر را فتح کرد.
علی (ع) برای پیامبر(ص) یادگار ابوطالب بود،وفاطمه( ع) یادگار خدیجه.پیامبر در مدینه فاطمه رابه علی تزویج فرمود.
ازعلی وفاطمه ، حسن و حسین زاده شدند.
پیامبر( ص) پس از نزول آیه (فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ) ، برای مباهله با نصارای نجران ، حسن و حسین ، علی وفاطمه را به همراه داشت.
پیامبر (ص) درهنگام نزول آیه تطهیر : (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا) ، حسن و حسین را به روی دو زانو ،فاطمه را پیش رو ، و علی را پشت سر خود نشانید وردای خویش را به روی خود و ایشان کشید چنین گفت: رب هؤلاء ﺃهل بیتی. (پروردگارا اینها اهل بیت من هستند).
وبدین سبب آن پنج تن را « اصحاب کسا» نامیدند.
پیامبر (ص) پس از نزول آیه ، روزی پنج نوبت در اوقات نماز های پنجگانه ،اول به در خانه دخترش می رفت .
در خانه فاطمه (ع) به مسجد باز می شد ودر دیگری نداشت . پیامبر (ص) در برابر چشم همه نمازگزاران که در صفوف نماز جماعت در انتظار مقدمش بودند ، برآستان آن خانه می ایستاد و می فرمود : السَّلامُ عَلَیکُم یا أهلَ البَیت ! (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا)الصَّلاۀ!الصَّلاۀ!
پیامبر (ص) پس از خواندن این زیارت نامه ، به محراب خود تشریف می برد وبا مامومین خود نماز می گزارد.
وبانزول آیه (ُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى) ، علی و فاطمه و حسن و حسین ، به عنوان ذوی القربای پیامبر (ص) شناخته شدند.
وبا نزول آیه (وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ) پیامبر (ص) فدک را به فاطمه عنایت فرمود.
پیامبر (ص) پس ازنزول آیه (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ) ، درغدیر خم ،پنجه درپنجه علی کرد واو را بلند نمود و فرمود : « مَنْ کُنتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلیُّ مَوْلاه…».
پیامبر (ص) علی (ع) رابه روشنی وصی پس از خود معرفی کرد.
پیامبر (ص) بیمار شد ودر روز دوشنبه سربر سینه علی (ع) گذاشت و وفات کرد.
علی (ع) به حکم وظیفه با چند تن از خویشانش به غسل دادن و کفن کردن پیامبر (ص) مشغول شدند.
مهاجران قریش به سقیفه رفتند و گفتند : پیامبر از قبیله قریش است. عرب نمی پذیرد خلیفه اش از غیر قریش باشد.
مهاجران قریشی با جنگ و جدال مقصود خود را پیش بردند وبا ابوبکر قریشی بیعت کردند. مهاجران قریشی می اندیشیدند : اگر از خاندان پیامبر کسی خلیفه پیامبر شود ،تاابد جز ایشان ، کسی دیگر به خلافت نخواهد رسید.خلافت را در خاندان های قریش بگردانید تا به همه تیره های قریش برسد.
آن گروه که با ابوبکربیعت کردند او را تا نیمه های شب در کوچه های مدینه می گرداندند و هرکس را می دیدند ، نزد ابوبکر می کشاندند و او را وادار می کردند تا بیعت کند.
روز دوشنبه بدین حال سپری شد.
روز سه شنبه ابوبکر را به مسجد پیامبر(ص) بردند و بر منبر پیامبر نشاندند و دیگر بار با وی بیعت کردند .
ابوبکر و عمر خطبه خواندند و پس از آن با ابوبکر نماز گزاردند. و بدین سان بیعت با ابوبکر در روز سه شنبه به پایان رسید.
در تمام این اوقات ، بنی هاشم در خانه ی پیامبر(ص) بودند و تنی چند از آنها با علی (ع) به غسل و تکفین پیامبر مشغول بودند. پس از آن بربدن نازنینش نماز گزاردند.
پس از ایشان تمام روز دوشنبه و سه شنبه ، مسلمانان مدینه دسته دسته به حجره پیامبر (ص) می آمدند و به طور فرادی بر جنازه ی پیامبر نماز خواندند . این کار تا شام روز سه شنبه به اتمام رسید. روز چهار شنبه علی (ع) با چند تن دیگر ، بدن مطهر پیامبر (ص) را دفن کردند.
در تمام این دو روز ، باند خلافت در پی به پایان رسانیدن بیعت ابوبکر بودند. تا آنکه کار بیعت ابوبکر به انجام رسید.
با همان بیعت آنچنانی ابوبکر خلیفه شد.
با همان بیعت ، عمر خلیفه شد؛
با همان بیعت ، عثمان خلیفه شد؛
با همان بیعت ، معاویه خلیفه شد؛
با همان بیعت ، یزید خلیفه شد؛
با همان بیعت ، بنی امیه و بنی عباس و عثمانی ها خلیفه شدند؛
با همان بیعت شد آنچه ابوبکر انجام داد؛
با همان بیعت شد آنچه عمر انجام داد؛
با همان بیعت شد آنچه بنی امیه عثمان و معاویه ویزید انجام دادند؛
با همان بیعت شد آنچه بنی عباس وخلفای عثمانی انجام دادند ؛
با همان بیت شد آنچه دراسلام ،از آن روز تا قیام آل محمد (ص) انجام می شود.
***
در این درس ودرس آینده ، سیاست چهار خلیفه اول (ابوبکر ،عمر ، عثمان و علی (ع»را که بر سنت پیامبر (ص) اثر گذاشتند ،بررسی می نماییم.
سنت در عصر ابوبکر
■ ابوبکر خلیفه ای از قریش
ابوبکر پس از وفات پیامبر (ص) ودر ربیع الاول سال یازده هجری به خلافت رسید ودر جمادی الثانی سال سیزده هجرت وفات کرد. مدت حکومت ابوبکر دو سال و اندی بود.
■ سیاست ابوبکر با موافقان و مخالفان بیعتش
موافقان بیعت ابوبکر ، مهاجران قریشی بودند. قریش بر آن بود که خلیفه از قبیله ی قریش واز غیر تیره بنی هاشم باشد. دراین باره در گذشته گفتیم مهاجران به انصار گفتند : « پیامبر از قریش است،وعرب نمی پذیرد خلیفه پیامبر (ص) از غیر قبیله قریش باشد ». ودر عمل نیز کاندید خلافت را ابوبکر یا عمر ویا ابو عبیده قریشی معرفی کردند ، و هیچ نامی از علی یا عباس عموی پیامبر نبردند.ودر نهایت به دلیل قریشی بودن ابوبکر ، بااو بیعت کردند.
عمر در عصر خلافتش ، در گفتگویش با « ابن عباس » به این مطلب تصریح کرد وچنین گفت :ای ابن عباس ! پدر تو عموی پیامبر است وتو پسر عم پیامبر.
چه شد که قوم و قبیله شما از از شما روی گرداندند؟! (چه شد که شما را برای خلافت انتخاب نکردند ؟! )ابن عباس گفت نمی دانم .
عمر گفت:من می دانم ؛آنها کراهت داشتند شمل برآنها حکومت کنید.
ابن عباس کفت :چرا چنین است درحالی که ما برای آنها خیر ونیکی هستیم!
عمر گفت :خدا بیامرز ! کراهت دارند م پیامبری وهم خلافت در در خاندان شما باشد ، تاسبب فخر ومباهات شما گردد. شاید تو بگویی ابوبکر این کار را کرد. نه به خداقسم ، ولی ابوبکر عاقلانه ترین کاری را که به دستش رسید انجام داد.
درروایتی دیگر عمر ،خطاب به ابن عباس چنین گفت : ای ابن عباس ! میدانی پس از پیامبر چرا قوم شما (قریش ) از شما روی گرداندند ؟!
ابن عباس می گوید :نخواستم پاسخ این پرسش را بدهم ، بنابرین ،گفتم: اگر سبب آن راندانم ، امیرالمؤمنین (عمر ) مرا آگاه می سازد.
عمر گفت: آنها کراهت داشتند درخاندان شما (بنی هاشم ) خلافت را با نبوت جمع کنند( یعنی آنکه هم نبوت در خاندان شما باشد وهم خلافت ) و آنگاه شما بر قوم و قبیله خود فخر مباهات کنید. بدین سبب قریش برای خود خلیفه انتخاب کرد ،ودر انتخاب خود راه راست پیمود وموفق شد .
ابن عباس می گوید : گفتم : یا امیر المؤمنین !اگر اجازه می دهی و بر من غضب نمی کنی ،سخن بگویم .
عمر گفت : ابن عباس سخن بگو . ابن عباس گوید:
« ای امیر المؤمنین ! اما اینکه گفتی قریش برای خود خلیفه انتخاب کرد ودر انتخاب خود راه راست پیمود و موفق شد،[در جواب می گویم:] چنان که قریش برای خودر همان کس را که خدای عز و جل برای اینکار برگزیده بود ،انتخاب میکرد راه راست را پیموده بود و موفق شده بود.
واینکه گفتی : قریش کراهت داشت خلاغت با نبوت خاندان ما جمع شود ، خداوند درباره ی قومی که کراهت داشتند چنین می فرماید 🙁 ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ) : (به سبب آنکه کراهت داشتند ونپسندیدند آنچه را که خدا نازل فرمود ، خداوند عمل آنها را محو ونابود کرد ».
عمر گفت : ایابن عباس ! به خدا قسم گفتار هایی از تو بمن رسید که کراهت داشتم آن گفتار ها را تصدیق کنم ؛ نباشد منزلت تو نزد من کاسته شود.
گفتم ای امیرالمؤ منین ! آن گفتارها چیست؟ اگر حق باشد که نباید منزلت مرانزد تو بکاهد. واگر باطل باشد ، مانند من باطل را از خود دور می کند.
عمر گفت: بمن خبر ریسیده که تو می گویی : به ما ظلم کردند و حسد ورزیدند وبدین سبب خلافت را از ما دور کردند‍!
گفتم ای امیر المؤمنین ! اینکه به ما ظلم شده است را هر دانا و نادانی فهمیده است. واینکه به ما حسد ورزیده شد ، وما نیز فرزندان همان آدم هستیم.
عمر گفت : هیهات ای بنی هاشم ! دل های شما پر از حسد است که هرگز زایل نمی شود ، وپر از کینه و غش اشت که هرگز زدوده نمیشود !
گفتم : آرام باش ای امیر المؤمنین ! مگو قلب هایی که خداوند پلیدی را از آنها زدوده وپاک ساخته ، حسد و غل و غش دارند ؛ چه آنکه قلب پیامبر نیز از جمله قلب ما ، بنی هاشم است.
عمر گفت : دور شو !
گفتم دور می شوم ‍.
وچون خواستم برخیزم ، از من شرمزده شد وگفت: ابن عباس ! بایست . بخدا قسم ، من حق تورا مراعات می کنم ، وآنچه تو را خشنود می کند ، دوست میدارم.
گفتم :ای امیر المؤمنین ! من بر تو و هر مسلمانی حق دارم ( به دلیل آنکه عمو زاده پیامبر هستم ) . هر کس آن حق را رعایت کند ، راه صواب پیموده ، وهرکس حق مرا ضایع سازد ، پشت پا به بخت خود زده است.
پس از این گفتگو عمو برخاست و رفت .
***
در این باره ، حضرت علی (ع) نیز در داستان شورای شش نفری برای تعیین خلیفه پس از کشته شدن عمر ، چنین فرمود 🙁 مردم به قریش می نگرند ودر انتظار کار آنها هستند.و قبیله قریش در کار خود می اندیشد ومی گوید : اگر بنی هاشم به خلافت برسند ، هیچ گاه خلافت از آنها بیرون نخواهد رفت ،و چنانچه خلافت به غیر بنی هاشم برسد ، بین همه آن خاندان ها می گردد وبه همه ی آنها می رسد .

 

 

برای دانلود بقیه این مطلب بر روی دانلود کلیک کنید .

برای داشتن فایل به صورت رایگان از طریق تماس با ما در ارتباط باشید.